فراماسون و هریپاتر
مقدمه :نظام لیبرال دموکراسی غرب برای گسترش حوزه ی تمدن و فرهنگ خود در سطح جهان و تثبیت آن و شکل دهی نظام جهان سازی به سبک غربی ، از ابزارهای مختلف درسطوح گوناگون استفاده می نماید .رسانه و سینما به عنوان ابزاری تأثیرگذار برمخاطب خود ، این پتانسیل را دارد که اهداف کلان نظام تمدنی غرب را در سطح جهان پیاده نماید .سینما با توان فرهنگ سازی ، ملت سازی و نظام سازی ، توانسته است به بهترین شکل درخدمت نظام لیبرال سرمایه داری غرب باشد .یکی از این مجموعه های سینمایی که چند سالی است ، توانسته نقش موفقی در ارائه ی فرهنگ غرب و جذب مخاطب جهانی داشته باشد ،مجموعه های هری پاتر می باشد .فروش تیراژهای میلیونی کتابها و فیلمهای این مجموعه ، انواع سایت و وبلاگ ، اجناس تبلیغاتی و ... نشانگر گستره ی تأثیرگذاری این مجموعه در سطح جهان می باشد .
ما با توجه به آیه ی : فبشر عباد ـ الذین یسمعون القول فیتبعون احسنه ؛ بررسی مفاهیم ، نمادها ، روشها ، فرهنگ و القائاتی که توسط این مجموعه ترویج می گردد را با نگاه ارزشی جامعه اسلامی ، در نگاه جهانی سازی غربی مورد بررسی قرار می دهیم ، تا بتوانیم مفاهیم ارزشی و غیرارزشی آن را شناخته و در حوزه ی تبعیت و پیروی از بهترین آن بهره ببریم .
در این تحلیل و پژوهش ، قصد داریم به سؤالات زیر پاسخ دهیم :
1 ـ غربی سازی جهان به چه معنا می باشد و چه اهدافی را دنبال می کند ؟
2ـ جایگاه سینما در پروژه ی غربی سازی جهان چگونه است ؟
3 ـ ارتباط مجموعه هری پاتر با روند جهانی سازی غربی به چه شکل
می باشد ؟
4 ـ چه مفاهیمی در هری پاتر تبلیغ و القا می شود ؟
5 ـ ارتباط و نقش ما در این روند چه خواهد بود ؟
بخش اول :مفاهیم و تعاریف
بخش دوم :بررسی مجموعه ی هری پاتر
بخش سوم :پشت پرده هری پاتر
بخش چهارم :جهان اسلام و استحاله ی هری پاتری
بخش پنجم :نتیجه گیری
بخش اول :مفاهیم و تعاریف
1 ـ غربی سازی جهانی یا وسترنیزیشن : با رشد علم و تکنولوژی و گسترش آن در سطح جهان و امکان ارتباطات متنوع و سریع درجهان ، کم کم فرضیه شکل گیری یک نظام جهانی برای اداره و مدیریت جهان ، در قرن بیستم ، مطرح گردید .همزمانی مطرح شدن این نظریه در تمدن غرب و تسلط تمدنی غرب بر جهان ، باعث شد ، ساز و کار این نظام جهانی برمبانی و اصول حاکم برتمدن غالب ، یعنی تمدن غرب ، تعریف شود و با سیطره ی اقتصادی این تمدن توانست با ابزارهایی که در دست داشت ، جهانی شدن را به سوی فرهنگ خود سوق دهد .در دوره ای اصل جهانی شدن مورد بحث قرار گرفت و برخی از فرهنگ ها و کشورها به دلیل مشکلاتی که جهانی شدن برای آنها پدید می آورد ، با آن مخالفت نمودند .پس از تبیین مبانی اصولی و الزامات زمانی جهانی شدن و پذیرش ضرورت آن ، مرحله ای دیگر آغاز شد به نام جهانی سازی ، به این معنا که ؛ با پذیرش اینکه باید تمام ابعاد نظام و مدیریتی جهان به سمت جهانی شدن برود، این نظام جهانی بر چه مبانی و اصولی باید شکل گیرد ؟ شکل گیری این نظام ، آینده ی بشر را به چه سمتی و با چه اهدافی ، هدایت می نماید ؟ این سؤالات و مشابهه آن ، از دغدغه های فرهنگ ها ، اقوام ، ملیت ها ، تمدنها و سازمانهای مختلف می باشد که نگران روند و نتیجه جهانی سازی می باشند .
مطرح شدن نظریه کلبه ی دیجیتالی جهان ، نظریه نظم نوین جهانی ، نظریه پایان تاریخ ، نظریه جنگ تمدن ها ، مطرح شدن مکتب لیبرال دموکراسی به عنوان مکتب برترنظام سیاسی اقتصادی بشر ، شکل گیری شبکه ی جهانی اینترنت ،گسترش شبکه های تلویزیونی و ماهواره ای ، خطوط جهانی تلفن همراه ، تشکیل سازمانهای منطقه ای و فرامنطقه ای در حوزه تجارت و سیاست ، شکل گیری شورای امنیت و سازمان ملل و ...هزاران شکل دیگر از نظام یافتن جامعه ی جهانی شدن جامعه بشری می باشد .با گذشت زمان مشخص گردید که جهت گیری جهانی شدن به سمت غربی شدن نظام درجهان پیش می رود .یعنی غرب به عنوان تمدن غالب در عصر حاضر و به خاطر داشتن امکانات ، توانایی و ثروت ، تمام تلاش خود را انجام می دهد تا فرهنگ و تمدن خود را برجهان غالب نماید .درواقع به نام جهانی شدن ، حوزه ی فرهنگ و تمدن خود را گسترش می دهد .معرفی زبان انگلیسی به عنوان زبان ارتباطات بین المللی ، گسترش نظام تعلیم و تربیت غربی در سطح جهان ، گسترش نظام اقتصادی لیبرالی و هزاران مورد دیگر از فرهنگ و تمدن غرب به عنوان روش و مدل زندگی به جهانیان ارائه می گردد ، تا با نام جهانی شدن ، به شهروند جهانی تمدن غرب تبدیل شوند .
یکی از ابزارهای صدور این فرهنگ و ملت سازی فرهنگی غرب و ارائه مدل زندگی غربی ، سینما می باشد .با این مقدمه ی کوتاه درباره ی جهانی سازی غربی و جایگاه فیلم و سینما ، بهتر می توان به بررسی مجموعه های سینمایی پرداخت .
2 ـ لیبرال دموکراسی : لیبرالیسم ، جهان بینی اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی است که در قرون هفده و هجده میلادی در غرب پدید آمد و درتقابل با مکاتب دیگری مثل مارکسیسم و نازیسم ، به عنوان مکتب پیروز در ابتدای قرن بیستم به قدرت رسید .لیبرالیسم در لغت مشتق از واژه ی Liber به معنای آزادی می باشد .نوعی آزادی که در لیبرالیسم مطرح می شود ، آزادی از قید و بندهای دین و احکام الهی می باشد .لیبرالیسم به معنای اصالت اباحه می باشد .اباحه گری و مباح دانستن هرکاری مبنای تفکر لیبرال می باشد . محور نگاه لیبرالی اصلت منفعت با رویکرد اباحه گری می باشد .
مباح دانستن تمام حدود الهی و آزاد کردن انسان از قوانین الهی با رویکرد منفعت محور امانیستی ، ذات لیبرالیسم را تشکیل می دهد .به لحاظ تاریخی لیبرالیسم محصول رنسانس و یکی از ایدئولوژی های تمدن جدید غرب می باشد.
دموکراسی در معنای اصطلاحی آن ، مترادف برقراری نظام قانونگذاری بشری و حاکیمت قانون وضع شده توسط بشر می باشد که به این لحاظ در مقابل نظام حاکیمت قانون الهی یا تئوکراسی قرار می گیرد .دموکراسی حاکمیت را بالاصاله از آن انسان ـ در تعبیری خودبنیادانه و نه به عنوان مخلوق و خلیفه الهی ـ دانسته و شأن بشر را نه پیروی از حقایق و تعالیم الهی بلکه سرپیچی از شریعت آسمانی و قانونگذاری خود محورانه می داند .لیبرالیسم ، صورتی از اندیشه دموکراسی است که به لحاظ حقوقی و اجتماعی به نوعی خودگرایی معتقد است .لیبرالیسم شاید اصلی ترین صورت ایدئولوژیک اعراض بشر از دین بوده است .لیبرالیسم در لغت به معنای آزادی خواهی و آزادی طلبی است و لیبرالها از آزادی ، در واقع نفی قیودات دینی و محرمات مذهبی و اخلاقی و آزادی نفس اماره را طلب می کنند .(2)
با مطرح شدن مکتب لیبرال دموکراسی به عنوان مکتب برتر برای نظام اجتماعی و اقتصادی بشر ،نظریه ی پایان تاریخ توسط فوکوپاما ، یکی از استراتژیست های آمریکا ، مطرح گردید .او دراین نظریه مطرح می کند که تاریخ مکاتب انسانی به پایان خود رسیده است و مکتب لیبرال دموکراسی به عنوان کاملترین مکتب تاریخ بشر ، حرف پایانی برای سعادت بشر می باشد و مردم جهان چاره ای جز پیروی و پذیرش این مکتب را نخواهند داشت .پس از این نظریه ، نظریه ی دیگری به نام جنگ تمدن ها ، توسط ساموئل هانگتنیتون مطرح گردید .این نظریه اعلام می داشت با ارائه مکتب لیبرال دموکراسی به عنوان برترین مکتب برای اداره ی امور بشر ، دیگر تمدنها و مکاتب یا باید درون این مکتب حل شوند یا در تقابل تمدنی از میان خواهند رفت .با مبنا قرار گرفتن این دو نظریه در تمدن غرب ،هجوم همه جانبه ی فرهنگی ، نظامی ، اقتصادی ، سیاسی و ...به تمدنها و فرهنگ های دیگر شروع گردید . بارزترین تمدنی که در مقابل مکتب لیبرال دموکراسی خودنمایی می کرد ، جهان اسلام می باشد .تمدن هایی مثل ،روسیه ،چین ، هند و کره به نوعی در مقابل این هجوم تمدنی از میدان بیرون شدند و تنها تمدن پا برجا ، تمدن جهان اسلام می باشد .
یکی از روشهای غلبه ی تمدن غرب با رویکرد لیبرال دموکراسی ، تهدید نرم و هجوم فرهنگی می باشد .سینما یکی از قویترین ابزارهای جنگ نرم در جنگ تمدنها می باشد .رسانه و سینما با گسترش و تبلیغ مدل زندگی آمریکایی و فرهنگ لیبرال دموکراسی ، نقش کلیدی دراستحاله ی تمدنی و فرهنگی دیگر تمدنها دارد .با این شناخت اجمالی از مکتب لیبرال دموکراسی ، بهتر می توانیم کارکرد مجموعه هایی مثل هری پاتر را باز کاوی نماییم .
3 ـ رسانه :رسانه به عنوان ابزاری که در تمدن غرب از آن به بهترین شکل استفاده می شود .نقش بسیار مهم و کلیدی در گسترش و نهادینه کردن فرهنگ و تمدن غرب دارد .رسانه ابزاری است که هدفش انتقال پیامد به مخاطب
است .این ابزار درطول تاریخ بشر انواع مختلفی داشته است و به مرور با افزایش سطح آگاهی و ارتقاء تمدن بشر ،کاملتر و متنوع تر گردیده است . بشر همواره در طول تاریخ ، به دنبال ابزاری بوده است تا بتواند افکار ، نیات و ذهنیات خود را به مخاطبش انتقال دهد .زبان ، طراحی ، نقاشی ، خط ، موسیقی ، هنرهای تجسمی ، تئاتر ، تصویرگری ، حرکات و علامت ها و نشانه ها ، رادیو ، تلفن ، تلویزیون ، ماهواره ، اینترنت و ...همگی ابزارهایی هستند که بشر برای انتقال پیام خود به دیگران ، ابداع و اختراع نموده است . این ابداعات و اختراعات ، نتیجه فکر، تخیل و ذهن بشر می باشد و بشر در طول تاریخ با توجه به نیازهایش آنها را به دست آورده است .رسانه در هر شکل و صورتش در ذات خود خنثی بوده و تنها ابزاری می باشد که پیام فرد را انتقال می دهد و این پیام است که با قبح و حسن خود به رسانه هویت می بخشد .افراط انسان در تبدیل نمودن ذهنیت خود به عینیت ، نمی تواند ماهیت و ذات رسانه را تغییردهد ، بلکه این تفکر آدمی می باشد که در قالب رسانه ، افراط و تفریط خود را نشان می دهد .
با این وجود تمدن غرب توانسته است با تولید و اختراع رسانه های متنوع ، قدرت رسانه ای خود را افزایش دهد و با بهره برداری کامل از پتانسیل رسانه ای خود ، سیطره ی فرهنگ و تمدن خود را گسترش و تثبیت نماید .سینما ، ماهواره ، اینترنت ، شبکه های خبری ، دوربین ، انیمیشن و ...بازوان رسانه ای تمدن غرب هستند که از طریق آنها انحصار تمدنی خود را حفظ نموده است .انحصار رسانه ای غرب در این حوزه ها ، باعث شده است ، هیچ فرهنگ و هویت دیگری نتواند خود را مطرح نماید ، به همین دلیل یکی از روشهای شکستن این سلطه ، ازبین بردن انحصار رسانه ای غرب می باشد .
با شناخت ابعاد و ظرفیت های رسانه ای مثل سینما ، می توان تحلیل مناسب تری از مجموعه هایی مثل هری پاتر به دست آورد .
4 ـ خرافه :هرنوع عقیده نامعقول و بی اساس در قلمرو خرافات قرار می گیرد .خرافه پایه در جهل و ترس دارد و بر اثرعدم شناخت صحیح از یک موضوع ، همراه با تخیل و توهم شکل می گیرد .ریشه و تاریخچه ی خرافه به قدمت تاریخ بشر می باشد .اساس پیدایش خرافه را می توان همراه با خلقت آدم بررسی نمود .با خلقت آدم ، حقایق و مفاهیم الهی که وجود داشت ، در معرض فهم آدم قرار گرفت و آدم برای داشتن عقاید و تفکر صحیح و انجام اعمال صحیح نیاز به شناخت صحیح از عالم و موجودات ، داشته است .
هدف از شیطان از وسوسه و گمراهی آدم ، خارج نمودن او از شناخت صحیح و اعمال صحیح نسبت به خداوند و عالم می باشد .شیطان این هدف خود را در قالب خرافه به آدم عرضه نمود و توانست اولین انحراف را در مفاهیم عالم ایجاد کند و اولین خرافه را پدید آورد .خرافه مانند انگلی است که برای ایجاد و حیات خود نیاز به یک بستر میزبان دارد که آن بستر همان حقایق و مفاهیم الهی می باشد .خرافات بر پایه ی این مفاهیم و با استناد به آنها شکل می گیرند ولی در ارائه شناخت و روش ، ایجاد انحراف می نماید .شیطان نیز در در مواجهه خود با آدم و حوا دربهشت برزخی و وسوسه ی آنها برای خوردن از درخت ممنوعه از همین روش استفاده نمود .شیطان برای اغوای آدم و حوا به آنها می گوید که اگر از این درخت بخورند ، عمر جاودانه خواهند یافت و او به صلاح آنها سخن می گوید .این روش مبنای ایجاد خرافه است .جاودانگی امری حقیقی می باشد که وجود دارد ، اما آیا برای رسیدن به آن ، باید از میوه ی ممنوعه استفاده کرد ؟ بسیاری از خرافات نیز اینگونه می باشند ، حقیقتی مثل ترس ، نگرانی ، امید ، شفا ، ...وجود دارند که بشر برای ترک یا رسیدن به آنها باید کاری را انجام دهد ، اما آنچه باعث شکل گیری خرافه می شود ، راهی است که شیطان بر سر راه بشر قرار می دهد تا با انحراف مسیر ،به خواست خود برسد .
بر این اساس خرافه از ابلاغات و روشهای شیطان است که برای انحراف انسانها از حقیقت ایجاد می کند .درقرآن نیز به اقوامی اشاره می کند که به خاطر اعتقادات خرافی که از گذشتگان خود آموخته اند در مقابل پذیرش دین الهی موضع می گیرند .
«و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آباء نا اولو کان اباوهم لا یعقلون شیئاً و لا یهتدون وقتی که به آنها گفته می شود از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید ، می گویند از چیزهایی پیروی می کنیم که پدرانسان را بر آن یافتیم ،آیا اگر چه پدران آنها هیچ عقل نداشتند و راه نیافته بودند، باز هم پیروی می کنند »(3)
مسئله خرافه و خرافه پرستی آنقدر در میان انسانها گسترش یافت تا جایی که عمده ی رسالت انبیاء ، در بیان شریعت الهی ، زدودن و مبارزه با خرافات شیطان مثل بت پرستی و ...تبدیل شد .رسوخ عقاید خرافی میان انسانها به جایی رسید که در دوران حضرت ابراهیم ، اولین حکومت بت پرست به فرمانروایی نمرود شکل می گیرد و این خرافات تا جایی پیش می رود که به ادعای خدایی نمرود می رسد .خرافه بستر انحراف عقاید بشری می باشد . اعتقادات خرافه ای مثل جاودانگی به روش های گوناگون ، پیدا کردن قدرت نامحدودو...همگی بستری بودند تا بشر را به سمتی ببرند که برای اولین بار ادعای ربوبیت نماید.بازدر عصر حضرت موسی قدرت یافتن سحر و جادو و اعتقادات خرافی پیرامون آن به جایی می رسد که موسی به عنوان یکی از پیامبران الوالعزم ، رسالتش ، مبارزه و براندازی این نوع خرافات می باشد که به مرتبه ی حکومت رسیده است .هم اکنون نیز شیطان و حزبش برای گسترش بی اعتقادی و بی ایمانی در سطح جهان ، درحال گسترش انواع خرافه میان مردم می باشد ، تا به واسطه ی آن قدرت و احاطه ی خداوند را بر عالم، کم جلوه دهد و برای خود و جنودش قدرت کاذب تعریف نماید .اگر هرنوع خرافه ای را بطورریشه ای بررسی کنیم ، نوعی انحراف شیطانی در آن می توان یافت .
مجموعه هری پاتر در بردارنده ی خرافات بسیاری می باشد و خرافات بسیاری تولید می نماید .شناخت ماهیت خرافه و چگونگی شکل گیری آن ، نقش مهمی در شناخت محتوای مجموعه هری پاتر خواهد داشت .
5 ـ سحر و جادو :ریشه سحر و جادو به زمانی باز می گردد که دو فرشته به نام هاروت و ماروت به زمین آمدند تا با آموزش روش هایی میان زن و مرد ،صلح و آشتی ایجاد نمایند و بنیان خانواده ها را محکم کنند .هاروت و ماروت در حین آموزش این مسائل یادآور شدند که این تعالیم برای امتحان شما می باشد و مراقب باشید که از آن برای اختلاف و فتنه استفاده ننمایید .
پس از تمام شدن رسالت این دو فرشته از جانب خدا ، این علم میان انسانها باقی ماند و به مروز زمان با وسوسه و انحراف به سمت مقاصد شخصی و فتنه انگیز کشیده شد .با گسترش این فنون در میان مردم و انحراف هدف آن ، تبدیل شد به وسیله ای برای دخل و تصرف در امور عالم .جادوگران و ساحران با استفاده از فنونی که آموخته بودند از نیروهای طبیعی و ماوراء طبیعی برای مقاصد خود استفاده می نمودند .به مرور با رخنه بیشتر شیطان در این موضوع ،سحر و جادو تبدیل شد به ابزاری برای قدرت نمایی ساحران و جادوگران در مقابل اراده و خلقت خداوند .آنها با مؤثر دانستن خود در انجام امور عالم ، برای خود نقشی را در خلقت و اداره ی امور عالم تعریف نمودند .با شکل گیری این انحراف ، شرک و ادعای قادریت در میان انسانها سازمان یافته تر شد و تبدیل به یک رده ی اجتماعی گردید .پس از تعریف سحر و ساحر ، جادو و جادوگری به عنوان فنونی که بشر یافته می تواند به آنها دست یابد و در امور عالم دخالت نماید ، شرک نسبت به خداوند و قدرت او ، تبدیل شد به یک شغل تعریف شده ، منسجم ، با حوزه فعالیت وسیع .دراین حالت ، جادوگر به عنوان کسی که قدرت دخل و تصرف در عالم هستی را دارد و می تواند در مخلوقات و افعال عالم هستی ، دخالت کند،شناخته می شد .
پذیرش این توانایی برای انسان ، تعریف نمودن جایگاهی برای انسان در کنار قدرت بی پایان خداوند می باشد .این تحریف به قدری قدرت و گسترش می یابد که یکی از بزرگترین تمدنهای بشری ، در مصر ،براین پایه شکل می گیرد و رسالت حضرت موسی به عنوان سومین پیامبرالوالعزم ، از میان بردن این تمدن شیطانی می باشد .
پذیرفتن قدرت سحر و جادو یعنی پذیرفتن نیرویی جز نیروی اراده و قدرت الهی در عالم و این بر شرک استوار است .با اینکه قرآن به صراحت اعلام می دارد که برای خدا شریک قائل نباشید ، نه در پرستش ، نه در تدبیر امور عالم و نه در قدرت و فعل خداوند، اما اساس سحر و جادو بر این است که نشان دهد غیر ازخداوند ، انسان و شیاطین نیز می توانند در امور عالم تدبیر و تصرف نمایند و این روش شیطان برای انحراف بندگان خداوند می باشد . شیطان با تبلیغ و دامن زدن به سحر و جادو ، تلاش دارد کسی غیر از خداوند را در میان مردم به قادریت و تدبیر امور ،معرفی نماید .به همین دلیل در ادیان الهی به شدت با سحر و جادو مخالفت می شود و با آن مبارزه شده است و اصل و اساس آن را حرام دانسته اند .
در حدیثی از امام علی آمده است :«من تعلم شیئاً من السحر قلیلاً او کثیراً فقد کفر و کان آخرعهده بربه وحده ان یقتل الا ان یتوب .هرکه چیزی از جادو بیاموزد ، کم یا زیاد ، کافراست و پایان عهد او با پروردگارش باشد و کیفرش آن است که کشته شود ، مگر توبه کند (4).
اینکه اصل سحر و جادو وجود دارد و از فنونی است که می توان با آنها بر نیروهای طبیعی و ماوراء طبیعی دست یافت ، شکی نیست ، اما آنچه مهم است ، این است که از این نیروها برای اصلاح امور استفاده گردد نه برای فساد و تباهی امور عالم .یعنی اگر استفاده از فنون سحر و جادو برای صلح میان بندگان خداوند باشد و آن را قدرتی از اراده ی الهی بدانیم که در اختیار بشر قرار داده تا به اصلاح عالم بپردازد ، بدون اشکال می باشد .همان طور که هاروت و ماروت به اذن الهی ، رسالتشان این بود .ولی اگر استفاده از این فنون به این نیت باشد که برخلاف تدبیر الهی و اذن خداوند ، به فساد و تباهی عالم و اختلاف میان مردمان بپردازد و برای خود ، قدرتی در کنار قدرت الهی قائل باشد ،این امر باطل ، شرک و حرام می باشد . اداره امور عالم به تدبیر و خواست خداوند می باشد .(5)
در حدیثی از امام صادق آمده است که :زندیقی از امام صادق پرسید : منشا جادو چیست ؟ و چگونه جادوگر می تواند آن کارهای شگفت را انجام دهد ؟ حضرت فرمودند :جادو گونه های مختلفی دارد ؛ گونه ای از آن به منزله ی طبابت است .همان گونه که پزشکان برای هر بیماری و دردی دارویی درست کرده اند ، در علم سحر نیز جادوگران برای هر صحتی ، آفتی برای هر عافیتی ،دردی و رنجی و برای هرکاری چاره ای اندیشیده اند .گونه ای دیگر از آن چشم بندی ، چالاکی ، مهرات و تردستی می باشد .نوع دیگری از آن اموری است که جن گیرها از جنیان فرا می گیرند .نزدیک ترین عقیده درباره ی جادو به واقعیت ، آن است که جادو به منزله ی طبابت است .جادوگر مردی را جادو می کند که نتواند با همسرش ارتباط زناشویی برقرار کند و پزشک می آید و او را از طریق دارو معالجه می کند و بهبود می یابد .(6)
با این توضیحات مشخص می شود که اگر علم سحر در خدمت اصلاح میان انسانها باشد و قدرت خود را تحت قدرت خداوند بداند و برای خود بدون اذن الهی ، جایگاهی قائل نباشد ، علمی مفید برای بشر خواهد بود ، ولی اگر علم سحر برای فساد و فتنه میان انسانها باشد و قدرتش را در مقابل خداوند معرفی نماید و برای خود در تدبیر و تغییر عالم ، سهمی قائل باشد، عین شرک و کفر می باشد و از وسایل شیطان برای گسترش انحراف می باشد .مجموعه ی هری پاتراساس و بنیانش برسحر و جادو قرار گرفته است ، به همین دلیل شناختی اجمالی از ماهیت سحر و جادو برای شناخت رسالت مجموعه هایی مثل هری پاتر ضروری می باشد .
بخش دوم :بررسی مجموعه هری پاتر
1 ـ هری پاتر و سنگ جادو :
ابتدای شروع هری پاتر با حضور دو جادوگر همراه می باشد .یکی در مرتبه ی پرفسوری و دیگری معلم جادوگری ، آنها برای انجام یک رسالت آمده اند .ازهمان ابتدا قدرتهای جادوگری آنها به نمایش در می آید .به شکل حیوان شدن ، جمع کردن نور چراغهای خیابان ، پرواز در آسمان با موتور سیکلت و ...اما مأموریتی که آنها برای انجام آن آمده اند ، بسیار مهم و حساس می باشد .آنها کودکی را همراه خود دارند که باید جانش حفظ شود . این کودک یکبار درمقابل شرورترین جادوگر قرار گرفته و جان سالم به در برده است .این کودک روزی مشهور خواهد شد و تمام دنیا نامش را به خاطر خواهد داشت .آنها برای اینکه جان این کودک حفظ شود ، او را به دور از محیط اصلی خود آورده اند و قرار است میان انسانهای عادی قرار گیرد ، در واقع به نوعی او را در میان انسانها مخفی می کنند تا زمان مناسب برای رسالت او فرا رسد .این روش دقیقاً روشی است که در تربیت وسیره ی انبیا الهی و امامان شیعه وجود داشته است .حضرت ابراهیم ، موسی ، عیسی ، پیامبر اسلام و امام زمان (عج)همگی کسانی بودند که در کودکی برای حفظ جانشان از خطرات احتمالی ، از محیط خود دور نگه داشته می شدند و در محیطی امن و مخفی رشد می کردند تا زمان لازم برای بازگرداندن آنها و انجام رسالتشان فرا رسد .حتی این روش را در تاریخ پادشاهان ایران نیز داریم ، کسی مثل فریدون که نجات دهنده ی مردم از دست ضحاک می باشد ، در کودکی از میان جامعه خارج می شود و در کوهستان بزرگ می شود تا جانش حفظ شود .
نکته ی دوم اینکه این کودک یک جادوگر است که پدر و مادرش نیز جادوگر بوده اند ، و قرار است منجی جادوگران در مقابل جادوگر شرور باشد .به نظر می رسد غرب پس از معرفی منجیان مختلفی مثل :بت من ، سوپر من ، مرد عنکبوتی ، ترمیناتور و ... به سراغ منجیان جادوگر ساحر رفته است تا آنها را به عنوان نجات دهنده ی بشر از شرارت و بی عدالتی ، معرفی نماید . رساندن سحر و جادو ، ساحر و جادوگر به مرتبه ی منجی و موعود یکی از انحرافات جدید و خطرناک در عقیده ی موعودگرایی و منجی گرایی می باشد . با شناخت ماهیت سحرو جادو و جایگاه ساحر و جادوگر در مقابل خداوند ، چه جایگاهی می توان در حوزه ی منجی گرایی برای جادوگر تعریف نمود ؟ آیا جادویی که در مقابل قدرت الهی قرار می گیرد می تواند نجات دهنده ی بشر باشد ؟ جادو سحری که به عنوان منجی قرار است پذیرفته شود .قصد دارد جهان را از چه چیز حفظ کند ؟ چیزی غیر از قدرت خداوند .یعنی سحر و جادوگری به عنوان قدرتی که در مقابل اراده ی الهی تعریف می شود ، تنها رسالتش رهایی بشر از قدرت و قوانین الهی خواهد بود .آنچه که بشر لیبرال دموکرات امروزی به دنبال آن است ، رهایی از هرگونه قانون الهی ، رهایی از حکومت الهی ، رهایی از حکمت ، تدبیر و قدرت الهی .
با شناخت ماهیت سحر وجادو و مبانی لیبرال دموکراسی ، کارکرد هری پاتر مشخص می گردد .هری پاتر منجی است که بشر را از سیطره ی قدرت خداوند و قوانین الهی او نجات می دهد ، همان هدفی که لیبرالیسم با شعار دموکراسی انجام می دهد .
نکته ی سوم این است که این کودک در میان انسانهایی گذاشته می شود که در مرتبه ای پایین تر از جادوگران قرار دارند .درواقع جادوگران از نسل و نژاد برتر هستند ،به طوری که در قسمتهای بعد ،انسانهای معمولی که از جادو چیزی نمی دانند را «موگول »خطاب می کنند .اگر یک «ن » به موگول اضافه کنیم ، تبدیل می شود به «مونگول »یعنی عقب افتاده ،افرادی که سحر و جادو نمی دانند و آنرا را قبول ندارند ، عقب مانده دانسته می شوند و نژاد آنها ، نژادی پست تر دانسته می شود .
اینکه جادوگران را در مرتبه ای بالاتر از بقی انسانها بدانیم ، نوعی نگاه نژاد پرستانه می باشد .جادوگران ، شامل انسانها ، جنیان و شیاطین می باشند . شکل گیری تفکر نژاد برتر به اشکال مختلف مثل :نازیسم ، آپارتاید ، یهودیت ، صهیونیسم و ...همگی همخوان با تفکر شیطان می باشند . چون اولین کسی که ادعای برتری نژادی نمود ،شیطان بود و گفت :من از آتش خلق شده ام و او از خاک و من درمقابل او سجده نمی کنم .(7)
درهری پاتر علاوه بر گروههای قبلی که ادعای برتری نژادی داشتند ، گروه جدیدی معرفی می شود ،به نام جادوگران .جادوگران به عنوان منجیان جامعه معرفی می شوند و این تفکر را که منجی از نژاد برتر است ، القاء می کند .درحالی که در دین الهی که اسلام کاملترین آن است ، پیامبراسلام به عنوان برترین و والاترین پیامبر و بنده ی خدا ، خود را انسانی مانند دیگر انسانها می داند که تفاوتش درارسال وحی به او می باشد و به هیچ عنوان سخنی از برتری نژاد او به میان نمی آید .درمراحل بعدی داستان ، هری به سن یازده سالگی می رسد و شرایط او در خانواده ی خاله اش ، شرایط نامساعدی می باشد .بین او و پسرخاله اش که هم سن و سال می باشند ، تبعیض زیادی دیده می شود .هری در نوعی استعمار رفتاری قرار دارد ، جای خوابش در زیر پله قرار دارد ، مورد آزار پسرخاله اش است ، با او مثل یک خدمتکار رفتار می شود و ...تمام این شرایط در فیلم به مظلوم نمایی شخصت هری کمک می نماید .مظلوم نمایی که در آینده باعث امتیازگرفتن عاطفی و شخصیتی هری ،از بیننده می شود .اینکه او به خاطر ظلم هایی که در حقش می شود حق دارد انتقام بگیرد یا هر کاری انجام بدهد .این همان روشی است که یهود برای امتیاز گیری به کار می برد ، مظلوم نمایی و کسب امتیاز .پس از آنکه هری به سن رشد می رسد ، زمان رفتن او به مدرسه ی جادوگری فرا رسیده است و با دعوت نامه ای که توسط یک جغد برای او می آید ، آماده ی رفتن خواهد شد .ممانعت شوهرخاله اش به عنوان سرپرست او ، در رفتن به مدرسه ی جادوگری ، مشکل ایجاد می نماید .شخصیت پردازی که از خانواده ی خاله ی هری ارائه می شود، جای تأمل دارد .داستان در تمام قسمت ها تلاش می کند ، چهره ای منفور از این خانواده نشان دهد . یک پسر چاق ، لوس و بی ادب ، پدری چاق ، خشن و زورگو و مادری تبعیض گر.داستان سعی دارد این خانواده را در اوج منفوریت قرار دهد ، تا هنگامی که با رفتن هری به مدرسه ی جادوگری مخالفت می کنند، مخاطب این ذهنیت را پیدا کند که تنها ، خانواده و افراد منفور مثل آنها با سحر و جادو مخالفند و آن را قبول ندارند .
با این القاء ذهنی به مخاطب ، او برای اینکه خود را مثل خانواده خاله ی هری نبیند ، به سحر و جادو و آموزش و تأثیرات آن ، ایمان و اعتقاد پیدا می کند . در کنار دامن زدن به نکات منفی این خانواده ، چهره پردازی هری نیز قابل تأمل می باشد .هری چهره ای معصومانه دارد که با یک عینک گرد و موهای لخت در صورت ، یادآور بچه های باهوش و دقیق می باشد .این کارکتر شخصیتی قابلاً در کارتونها و فیلمها به عنوان بچه های باهوش و نابغه ، شخصیت سازی شده است .معرفی این کارکتر به عنوان شخصیت باهوش ،نابغه و دقیق ، باعث می شود .مخاطبان هری او را راحتتر بپذیرند و تلاش کنند مانند او باشند .خود این شخصیت پردازی باعث جذب کودکان باهوش و نابغه به سمت همزاد پنداری با هری می شود .
هری کودک است که روی پیشانی اش نشانه ای وجود دارد که همه او را با این علامت و نشانه می شناسند .علامت N یادآور رویارویی او با جادوگر شرور می باشد .نشان و علامت داشتن منجی یکی از مبانی فرهنگ دینی ـ الهی می باشد که غالب پیامبران و امامان آن را دارا بوده اند .نشان نبوت میان دو کتف پیامبر ،نشانه هایی که برای حضرت ولی عصر (عج)گفته شده است ، همگی از این مقوله می باشند .درهری پاتر نیز این فرهنگ مورد استفاده قرار گرفته است و تلاش می شود که در ذهن مخاطب این القاء صورت گیرد که داشتن نشان خاص نبوت و امامت مختص به ادیان الهی نبوده و شیاطین و جادوگران نیز این ویژگی را دارند .هرچیز برای کسانی مثل دجال و سفیانی نیزعلائم و نشانه هایی در چهره آنها گفته شده ، اما داشتن نشان نبوت ، امامت و منجی بودن بسیار متفاوت می باشد .با نهادینه شدن این برداشت از علائم و نشانه های اولیاء الهی در ذهن مردم ، ذهنیتی که نسبت به این علائم و نشانه ها ایجاد می گردد ، باعث خواهد شد دیگر آن را جزء نشانه هایی برای شناخت منجی قلمداد نکنند و این نوعی تحریف در مفهوم نشانه ها و علائم نبوت و منجی گرایی ادیان الهی ایجاد می کند .
نوع نگاه به خانواده در مجموعه هری پاتر ، بسیار جای تأمل دارد .هری به عنوان قهرمان داستان نه پدری دارد و نه مادری .او کودک یتیمی است که به عنوان فرزند خوانده در خانواده ی خاله اش بزرگ می شود .تنها خانواده ای که در مجموعه هری پاتر معرفی می شود ، همین خانواده است که در حد منفورترین خانواده قرار می گیرد .دیگر خانواده ها ، خانواده ی جادوگران هستند که پدر و مادر و فرزندان همگی جادوگر می باشند .پس جایگاه خانواده در هری پاتر کاملاً ضعیف می باشد .مخاطبی که تحت تأثیر داستان هری پاتر قرار می گیرد ، هیچ مفهومی را از خانواده درک نخواهد کرد و برای خانواده هیچ جایگاهی را تعریف نخواهد کرد .این اساس فروپاشی خانواده در غرب می باشد که پیامدش فروپاشی اخلاق ، ارزشها، نسل و جامعه خواهد بود .خانواده برای مخاطب هری پاتر زمانی مفهوم پیدا می کند که یک خانواده ی جادوگر باشد، یا اینکه سحر و جادو را قبول داشته باشد .
هری پاتر توسط هاگرید ، محافظ و نگهبان مدرسه جادوگری که یک جن می باشد ، برای خرید وسایل مورد نیازش به بازار جادوگران برده می شود .درطول این قسمت تمام وسایل مورد نیاز جادوگری و روش ها و مقدمات آن به هری آموزش داده می شود و بالطبع مخاطب نیز کاملاً با آن آشنا می شود . این قسمت یک کلاس آموزش مقدمات جادوگری برای تمام مخاطبان کوچک و بزرگ مجموعه هری پاتر می باشد .هری و هاگرید برای اینکه به بازار فروش وسایل جادوگری بروند ، وارد یک خانه می شوند و با ورود به این خانه آنها از تونل زمان می گذرند و به گذشته راه پیدا می کنند .گذشتن از زمان یکی از مفاهیمی است که در هری پاتر تبیین می شود .گذر از زمان یکی از مفاهیم بنیادی فیزیک کوانتوم می باشد که غرب در تلاش است به آن دست یابد .تسلط بر زمان و به دست آوردن محوریت زمان هدفی است که در غرب دنبال می شود و در بسیاری از مجموعه های سینمایی به آن پرداخته می شود. آنچه مهم است اینکه چنین مفاهیم پایه و عمیقی در مجموعه هایی مثل هری پاتر برای کودکان ارائه می شود تا ذهن کودک با این نوع نگاه آشنا شود و به دنبال آن باشد ، هرچند که ممکن است این هدف اشتباه باشد .
هری با گذشتن از زمان به دوره ی قرون وسطی لندن وارد می شود و به بازار مخصوص جادوگران می رود .اصل ارائه داستان هری پاتر با تمام ابعاد سحر و جادوگری که دارد ، در سرزمین انگلستان ، قابل تأمل است .اینکه برای خرید وسایل جادوگری و رفتن به مدرسه ی جادوگری به لندن قرون وسطی می رود ، نیز قابل بررسی می باشد .چه ارتباطی میان انگلستان ، قرون وسطی ، جادوگری و آموزش و گسترش آن وجود دارد ؟
با وارد شدن هری به بازار جادوگران ، افراد زیادی را می بینید که در این بازاربه دنبال وسایل جادوگری می باشند .آنچه برای اولین بار در هری پاتر مطرح می شود ، معرفی جادوگری سازمان یافته با نظام اجتماعی گسترده می باشد .ارائه عناوینی مانند وزارت جادوگری ، مدرسه جادوگری ،خانواده جادوگر،اساتید جادو گری،انواع سحر و جادو،وسایل جادوگری،بازار و مغازه های فروش وسایل جادوگری، بانک جادوگران و ...می باشد که تعریف کردن چنین مراتب اجتماعی وسازمانی برای مفهوم سحر و جادو چه هدفی خواهد داشت ؟ سحر و جادو درطول تاریخ میان افرادی خاص به صورت مخفیانه آموزش داده می شده وجادوگران همیشه در سطح پایینی از جایگاه اجتماعی بوده و مورد نفرت و دشمنی مردم قرار داشته اند .اینکه در اروپای قرون وسطی جادوگران را می سوزانده اند ، نشانه ی همین منفوریت اجتماعی می باشد .حال ما با مجموعه ای روبرو شده ایم که برای جادوگری رده های اجتماعی مختلف و سازمان یافته با جایگاه پذیرفته شده اجتماعی ، تعریف می کند .اینکه مخاطب ببیند و بپذیرد که برای جادوگری وزارت خانه ، مدرسه ، استاد و خانواده تعریف شده است.برای وسایل جادوگری بازار و بانک ایجاد شده است ، تعریف این نظامهای اجتماعی برای سحر و جادو چه ذهنیتی برای مخاطب ایجاد خواهد نمود ؟ همانگونه که در بخش قبل پیرامون سحر و جادوگری تعاریفی ارائه شد ، سحر و جادو و پذیرش آن ، نشأت گرفته از شرک و کفر نسبت به وجود خداوند و قدرت و تدبیراو می باشد.حال وقتی مخاطب نسبت به سحر و جادو ، برداشت هری پاتری داشته باشد ، چه نوع شرک و کفری را خواهد پذیرفت .شاید بتوان گفت :شرک و کفر سازمان یافته و نظام یفته ی اجتماعی .شاید هری پاتراشاره ای به مدیریت سازمان یافته شیطان در گسترش شرک ، کفر و بی ایمانی درجهان دارد .
نکته ی دیگری که در هری پاتر موضوعیت دارد ، تقسیم جادوگران به خوب و بد می باشد. جادوگران شروری که به دنبال از بین بردن جادوگران خوب هستند .اینکه مقابله بین خیر و شرهمیشه در ادوار مختلف بشر بوده است .یک اصل حقیقی بوده است ، اما اینکه طرفین این جبهه را از جادوگران بدانیم و دنیایی تعریف کنیم که اهل شر و خیرش هر دو از طیف جادوگران و ساحران باشند ، جای سؤال دارد .دراین تقسیم بندی هیچ جایی برای خدا ، پیامبران ، مؤمنان و اهل حق تعریف نمی شود .اصلاً هیچ جایی برای دین الهی وجود ندارد .دنیای هری پاتر ،دنیای بدون خدا، دین و پیامبر است .همان رسالتی که مکتب لیبرال دموکراسی به دنبال آن می باشد .دنیای سکولار و بی دین .جادوگران خوب به عنوان اهل حق تلقی شده و تلاش می شود آنها را در جبهه مقابل جادوگران شرور و اهل باطل قرار دهند و جنگ میان حق و باطل را محدود به تقابل بین جادوگران خوب و بد ، تعریف نمایند .اینکه مفهومی به نام جادوگر خوب شکل می گیرد و مخاطب می پذیرد ، سحر و جادو می تواند بدون حضور و اذن الهی ، خوب و حق باشد ، یکی دیگر از تحریفات اساسی در هری پاتر است .هنگامی که مخاطب برای سحر و جادو ، بدون اذن الهی و درمقابل قدرت الهی ، حقانیت قائل باشد ، مقدمات شرک و مقابله با خدا ، فراهم شده است .مجموعه هری پاتر ، بمباران ذهن مخاطب به وسیله ی سحر و جادوگری می باشد .
مخاطب هری پاتر آنقدر جادوهای مختلف و متنوع می بیند که برای سحر و جادو اصالت قائل می شود و آن را می پذیرد .این اولین گام شیطان است ، باور کردن .هرگاه انسان چیزی غیر ازخداوند را باور کند و بپذیرد ، بستری مهیا می شود برای انحراف و طغیانهای دیگر .این روش یکی از روشها و استراتژی های شیطان است که انسان را در حوزه های مختلف مورد هجمه قرار می دهد و آنقدر تلاش می کند تا اینکه باورهای الهی انسان تغییر کند .به محض تغییرباورانسان نسبت به موضوعی الهی ، اولین شبهات تبدیل به اعتقاد می شوند .به مرور زمان با گسترش اعتقاداتی که براساس شبهه شکل گرفته است ، انسان تبدیل به فرد طغیان گر و عاصی می شود که با باور و اعتقاد در مقابل خدا و دین الهی قرار می گیرد.اینکه انسان از تکبر به ادعای ربوبیت می رسد و یا از پذیرفتن تخم مرغ دزدی به خاطر فقر ،به شتر دزدی می رسد ،ازهمین روش شیطان حکایت می کند .
حیطه ی قدرت و اراده ی خداوند در جمله ی :«لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم »مشخص شده است که هیچ اراده و قدرتی نیست مگر از جانب خداوند بلند مرتبه و بزرگ .حال با این مبنا برای قدرت الهی ، چه جایگاهی برای سحر و جادو می توان قائل شد ؟ آیا پذیرش سحر و جادو و عمل به آن ، زیر سؤال بردن قدرت و تدبیر و اراده ی خداوند نیست ؟ هری پاتر با دریایی از انواع سحر و جادو ، ذهن مخاطب را به کدام سو سوق می دهد ؟ آیا نمی توان پذیرفت مجموعه ای مثل هری پاتر ، با این سطح تبلیغات و تکثیرجهانی ، در راستای گسترش سحر و جادو و شرک ، تحت مدیریت شیطان و حزبش ، برای خارج کردن بندگان خدا از بندگی خداوند ، می باشد ؟
نمادها و فضاهای موجود در هری پاتر نیز قابل بررسی می باشد .شباهت شنل جادوگری به عبای مسلمانان ، شباهت مدرسه جادوگری به معماری قرون وسطی ، سلسله مراتب اساتید مدرسه و سطوح دانش آموزان همراه با نوع لباسها و شکل سازمانی مدرسه و قوانین آن و شباهت های آنها با تشکیلات فراماسونری ،علامت صندلی جادوگر بزرگ ، نوع معماری مدرسه و کل مجموعه و بنای آن با سنگ و نماد سنگ در تفکر ماسونی .
دیدن ارواح ، پرواز کردن ، غیب شدن و اینگونه موارد در هری پاتر ، نوعی شناخت و شهود نسبت به عالم غیب به مخاطب می دهد .هری پاتر تلاش می کند گستره ی عالم غیب را به دیدن ارواح و غیب شدن از دید دیگران محدود نماید .اینکه مخاطب جهانی، عالم غیب را بپذیرد و ذهنیت خاص و خط دهی شده ی مادی نسبت به آن پیدا کند ، باعث می شود اصل عالم غیب و ابعاد آن مورد غفلت واقع شود .درواقع آنچه بشرهمواره به آن نیاز داشته است، اعتقاد به غیب و امور غیبی می باشد که شامل خداوند ، عوالم مجردات ، فرشتگان ، امام غایب ، جنیان ، امدادهای غیبی و الهی ، کرامات اولیاء الهی و ...می باشد .انسان با اعتقاد به این نوع از امور غیبی به خداوند ایمان خواهد داشت .یعنی شرط ایمان آن است که بدون آنکه حقایق پشت پرده و عوالم غیبی را ببیند، به خداوند و قدرت او ایمان بیاورد .حال اگر انسان بپذیرد که غیب و عوالم غیبی را دیده است و آنچه دیده ، خالی از خداوند و مفاهیم الهی بوده است ، آیا می تواند به خدا اعتقاد داشته باشد ؟ آیا انسان می تواند مطمئن شود ، هرآنچه از غیب و عوالم غیبی است ، دیده و می داند؟ آیا عوالم غیبی را می توان به راحتی دید؟ آیا لازمه ی دیدن و اشراف داشتن نسبت به عوالم غیب و حقانیت آن ، طهارت ، شهود واشراق نمی باشد ؟ آنچه هری پاتر از غیب و عوالم آن نشان می دهد نوعی انحراف در شناخت و نحوه ی شهود عالم غیب می باشد .محدود کردن عالم غیب به جنیان و ارواح ، محدود کردن امدادهای غیبی به پرواز کردن و غیب شدن و موارد دیگری که نوعی محدودیت برای عالم غیب می باشد .نگاهی را به مخاطب می دهد که غیراز آن را نمی پذیرد و برای پذیرش عالم غیب باید آن را با حواس طبیعی ، حس نماید .یعنی مخاطب یاد می گیرد که برای پذیرش وجود روح یا جن یا امکان پرواز بشربدون وسایل امروزی ، باید حتماً آن را با چشم ببیند .این استعاله ی بزرگ مفهومی در ذهن مخاطب هری پاتر است که در مورد عالم غیب ایجاد می گردد .
یکی دیگر از مباحث که درهری پاتر خود را نشان می دهد ، نشان دادن فضای مجازی به شکل واقعی می باشد .درابتدای ورود دانش آموزان ، به سالن مدرسه ، سقف سالن ، آسمان شب را نشان می دهد ، که چشم تمام دانش آموزان را خیره می کند ولی مشخص می شود که این آسمان حقیقی نیست بلکه سقف مدرسه است که به صورت مجازی به شکل آسمان دیده می شود .باز هنگامی که دانش آموزان می خواهند شام میل کنند ، روی میزها چیزی دیده نمی شود ولی با اشاره استاد جادوگری میزها پرمی شود از انواع غذاها و میوه ها .اگر این را سحر و جادو بدانیم ، آیا غذاها و میوه ها حقیقی هستند یا مجازی ؟ آیا بچه ها تصور می کنند که درحال خوردن هستند یا واقعاً چیزی می خورند ؟ آیا می توان غذایی مجازی ایجاد کرد که به شکل حقیقی باشد و انسان با تصور خوردن آن سیرشود ؟ آنچه در هری پاتر دیده می شود ، امکان این را تأیید می کند .آشنا کردن ذهن انسان با مفاهیم مجازی و غیر واقعی و پذیرفتن آن به عنوان حقیقت ، چه انحرافی در درک انسان از حقیقت ایجاد می کند ؟ این فضایی می باشد که مجموعه هایی مثل هری پاتر و عوالم مجازی رسانه ، برای بشر ایجاد خواهد نمود .
نکته ی دیگری که در هری پاتر دیده می شود ، همراه بودن یک دختر در کنار هری می باشد .روش قدیمی که در بسیاری از تولیدات رسانه ای غرب بر مبنای تفکر فروید ، وجود دارد .همیشه در کنار پسر شجاع ، یک دختر شجاع نیز حضور دارد .همیشه در کنار پسر قهرمان ، دختری وجود دارد که او را دوست دارد و به او کمک می کند .این مبنای شکل گیری ذهنیت رابطه دختر و پسر به طور نامشروع می باشد .این رابطه در قسمت های بعد ، ابعاد اصلی خود را نشان می دهد .با پذیرش این رابطه از طرف مخاطب ، همین الگوی رفتاری در زندگی اجتماعی و تبادلات رفتاری او ایجاد می شود .موارد این نوع شخصیت پردازی ، در تولیدات رسانه ای بسیار زیاد می باشد و می توان درتحقیق جداگانه ای آن را بررسی نمود و از نظر تربیتی و روانشناسی به آن پرداخت .
در این قسمت از هری پاتر ، بازیی معرفی می شود به نام کویریچ ، که بسیار شبیه به فوتبال می باشد .دو تیم با اعضاء مشخص ، توپ ، گل ، زمین بازی و تماشاچی ها ، همگی یادآور بازی رسمی نژاد آنگلوساکسون ها می باشد ، که امروزه به عنوان یک بازی جهانی برای تمام مردم جهان رسمیت یافته است .فوتبال به عنوان ورزش اصلی آنگلوساکسونها ، دارای نماد ها و قواعد خاص خود می باشد .آنگلوساکسونها به عنوان انسانهای طراز اول تمدن غرب ، برای سیطره ی تمدنی خود برجهان و غربی سازی جامعه جهانی ، تمام ظرفیت های تمدنی خود را به عنوان الگو و فرهنگ ، برای جامعه ی بشری دیکته می کنند .یکی از حوزه هایی که جهان به آن می پردازد ، ورزش می باشد که تمدن غرب برای این حوزه از فرهنگ جهان نیز، ورزش اختصاصی خود را به جهان معرفی می نماید و با برگزاری جام های مختلف درسطح شهر ، استان ، کشور ، منطقه ای ، قاره ای و بین قاره ای این ورزش را به عنوان اصلی ترین و پرطرفدارترین ورزش جهان ، شکل داده است بگونه ای که برای هیچ کس قابل تصور نیست که این ورزش را به عنوان ورزش اصلی کشور خود قلمداد نکند و تیم ملی نداشته باشد .بحث سیطره ی فوتبال ب
نظرات شما عزیزان: